در سلسله مباحث پشت سر هم قرار است در خصوص الگوها صحبت کنیم . منظورمان از الگو، رفتارها، تصویرهای ذهنی، رفتار های منطبق بر خود آگاه و رفتارهایی بر اساس ضمیر ناخود آگاه است. بیایید نگاهی به ذهن شما بیاندازیم. آیا هنگام عبور از خیابان روی هر قدم خود تمرکز می کنید؟ یا وقتی آدامس می جوید به آن فکر می کنید؟ آیا وقتی غذا می خورید برای هضم آن کاری انجام می دهید؟ و یا اینکه با خود می گویید اگر بتوانم دسر ماهی شور را درست کنم خیالم راحت خواهد شد و خواهم خوابید؟ آیا وقتی به خواب می روید نیازی به تمرکز برای ادامه تنفس دارید؟ بیشتر…

 

در گذشته ای نه چندان دور بشر چنین می چنداشت که قوای تعقل و منطق صرف تنها ابزارهای درونی وی و تکنولوژی و دستاوردهای حاصل از آن تنها یاران حقیقی او در جهانند. در زمان جنگ جهانی دوم و با ظهور حکومت های دیکتاتور و تفکرات خصمانه و فردگرایانه بسیاری از افراد دردام چنین تفکری فرو افتاده و توده عظیمی از هموطنان خود را به کام مرگ فرستاده و یا در اردوگاه های کار اجباری به اسارت کشیدند. در میان اسیران یکی از اردوگاه ها که «آشویتس» نام داشت مردی به نام «ویکتور فرانکل» حضور داشت. بیشتر…

در پنجاه سال گذشته ، تغییر نقش زنان و مردان موجب فشار عصبی زیادی شده است. سابقا مردان سرکار می رفتند تا زندگی خانواده خود را تامین کنند. مرد احساس غرور و موفقیت می کرد و وقتی به خانه بر می گشت با عشق مورد استقبال قرار می گرفت.

زن بخش اعظم اوقات خود را صرف رسیدگی به خانه می کرد. در حالی که کارهای خانه بسیار طاقتفرسا بود ، زن کمترین فشار عصبی را داشت. دو نوع کار وجود داشت : کارهای مردانه و کارهای زنانه. در آن زمان ، زن از همسرش که در بیرون از خانه کار میکرد توقع دیگری نداشت. بالا رفتن هزینه های زندگی ، این طرز زندگی برای همه زنان مقدور نیست. از زن های امروزی انتظار می رود در تامین مخارج خانواده مشارکت کنند . هم زمان ، جنبش زنان آنها را بیدار کرده است تا به دنبال مشاغل مناسب بگردند و استعدادهای خود را پرورش دهند.

وقتی زنی از سرکار به خانه برمیگردد و احساس میکند وظیقه دارد خانه زیبایی تدارک ببیند و به خانواده اش رسیدگی کند ، باید این کار را در کنار کار حرفه ای اش انجام دهد. این فشار عصبی جدیدی است و به نوع جدیدی ار حمایت احتیاج دارد. بی دلیل نیست که زن ها در ایجاد تعادل میان کار خانه و کار در بیرون تا این حد کلافه شده اند.

نکاتی پیرامون ازدواج
نکاتی پیرامون ازدواج

مردها هم به حمایت بیشتری احتیاج دارند. به جای این که برای استراحت به خانه بیایند و از روز پر تنش خود فاصله بگیرند ، با زن و فرزندانی رو به رو می شوند که از آنها انتظارات بیشتری دارند.

زن از او انتظار دارد بیشتر در کارهای خانه مشارکت کند و به کارهای فرزندان رسیدگی کند. مرد که دیگر به خاطر تامین زندگی خانواده ، احساس غرور نمیکند ، به خانه برمیگردد تا کار دومش را شروع کند. سعی میکند حمایتگر باشد ، اما فرصتی ندارد که از فشارهای روزانه خلاص شود. در نتیجه خسته و تحریک پذیر می شود. زن و مرد بعد از رسیدگی به کارهای فراوان خانه ، زمان و تمایل چندانی ندارند که به رابطه خود رسیدگی کنند. این مسئله میان دو جنس مونث و مذکر تنشی ایجاد کرده که روی همه جنبه های زندگی تاثیر میگذارد.

نکاتی پیرامون ازدواج
نکاتی پیرامون ازدواج

نقش های جدید در ازدوداج

زن حتی وقتی در خانه ماندن را انتخاب می کند ، باز هم نمی تواند از حمایتی که احتیاج دارد برخوردار گردد. بیش از نیمی از زنان متاهل کار میکنند. این گونه ، زنانی که در خانه می مانند بسیاری از فرصت های بیرونی را از دست می دهند. افزون بر این ، توقعات شغلی از مردی که تنها تامین کننده زندگی خانواده است به شدت زیاد است ، زیرا تامین معیشت خانواده تنها با یک حقوق بسیار دشوار شده است. مرد وقت و انرژی لازم را برای رابطه زناشویی اش ندارد و نمی تواند توقعات بیش از اندازه همسرش را که از او انتظارات بیش از اندازه دارد ، بر آورده سازد.

امروزه در خانه با عوارض ناشی از شکل جدید زندگی زنانه رو به رو هستیم که در محل کار باید مانند مردها رفتار کند. موفقیت  در محل کار برای اغلب زنان به از خودگذشتگی فراوان احتیاج دارد. زنان بدون داشتن وقت کافی برای رسیدن به جنبه زنانه خود ، اغلب خسته و رنجور می شوند و انرژی خود را از دست می دهند. در خانه ، احساس طبیعی راحتی و مورد قدرشناسی واقع شدن اغلب در سایه اضطراب ، اضطرار ، و فرسودگی قرار می گیرد.

نقش های جدید در ازوداج
نقش های جدید در ازوداج

زنان بدون داشتن مهارت های جدید برای کنار آمدن با این فشار عصبی و نیز برای رسیدگی به نیازهای احساسی خود ، ناچار از شریک زندگی شان توقعات بیش از اندازه دارند. این تنش بیشتری را به روابط آنها تحمیل می کند. زن و مرد در چنین وضعیتی به شکلی با هم برخورد میکنند که نه تنها از تنش آنها نمی کاهد ، بلکه بر آن می افزاید.

قبول نقش های جنسیتی در ازدواج

آنچه در محل کار آموخته ایم این است که زنان از پس هرکاری که مردان بتوانند انجام دهند ، بر می آیند. این که زن متفاوت است و ممکن است مسائل را به شکل متفاوتی حل و فصل کند ، بدین معنا نیست که نمی تواند به اندازه مرد واجد صلاحیت باشد. زنان نیازی ندارند که تغییر کنند تا در محل کار یا در خانه مورد احترام بیشتری قرار بگیرند. برابر بودن بدین معنا نیست که باید یک جور شویم. برای رسیدن به احترام باید بدانیم که با هم تفاوت داریم و از این تفاوت حمایت کنیم. باید به هویت همسرمان احترام بگذاریم.

درست همانطور که زنان برای کسب احترام در محل کار مجبور نیستند خودشان را تغییر دهند ، مردها هم نباید در خانه هویت خود را تغییر بدهند. زنانی که در بیرون از منزل کار میکنند یا به عنوان مادر مسئولیت بیشتری بر دوش دارند ، بی تردید در خانه به کمک بیشتری احتیاج دارند ، اما این نیاز نباید سبب شود مردان ذات خود را تغییر دهند.

قبول نقش های جنسیتی در ازدواج
قبول نقش های جنسیتی در ازدواج

در برداشت جمعی ما از رابطه دلخواه مردان هنوز میخواهند وقتی به خانه می آیند همسری شاد از آنها استقبال کند و برایشان شامی عالی تدارک دیده باشد. این در حالی است که اغلی زنان امروز با کمبود وقت رو به ر هستند ، اما انتظارات غیرواقع بینانه خود را هم دارند. امروزه زنان وقتی از سرکار به خانه برمیگردند ، اغلب خود به زنی پر محبت و حمایتگر احتیاج دارند که انتظارشان را بکشد.

انتظارات نقش های جنسیتی در ازدواج

این روند جدید روابط ، تعارض های جدیدی را سبب می شود. زنان به روش های مختلف و درجات متفاوت می خواهند که مردان مانند زنان شوند. می خواهند مردان در کارهای خانه به اندازه زنان سهیم گردند. دیگر کافی نیست که مرد تامین کننده خوبی باشد. اگر زن بیرون از خانه کار میکند ، منصفانه است که مرد هم در کارهای خانه مشارکت داشته باشد و در رابطه شان حمایت بیشتری عرضه کند. اگر زن کارهای سنتی مردان را انجام می دهد ، مرد هم باید کارهای سنتی زنان را انجام بدهد.

به ظاهر حرف بدی نیست ، اما نقطه نظر دیگری هم مطرح است. درست همانطور که زنان می خواهند مردان تغییر کنند ، مردان می خواهند زنان تغییر نکنند. مرد می خواهد وقتی به خانه می آید با زنی حمایتگر رو به رو شود. از آن جایی که او همان کار پدرش را میکند ، زنش هم باید کار مادرش را بکند. اما او متوجه نیست گرداندن خانه به خوبی و آرامی چه کار سختی است ، پس از زن تقاضای غیر ممکن دارد.

انتظارات نقش های جنسیتی در ازدواج
انتظارات نقش های جنسیتی در ازدواج

در حالی که مردان به انتظارات قدیمی می چسبند ، زنان انتظارات جدیدی خلق میکنند که به همان اندازه غیر واقع بینانه است. همه زنان با درجات متفاوت ، خواهان همسری دلسوز و قدرشناس هستند که بخواهد درباره تنش های روز خود حرف بزند و در انجام دادن کارهای خانه مشارکت نماید. زن در عین حال میخواهد رفتار شوهرش عاشقانه باشد. جان کلام این که زن ، زنی دیگر میخواهد که در کارهای خانه با او سهیم گردد و سپس شوهری میخواهد که کارهای سنگین و تعمیرات خانه راانجام دهد و بعد هم از لحاظ عاطفی به او توجه کند. در حالی که مردان به انتظارات قدیمی می چسبند ، زنان انتظارات جدیدی خلق می کنند. این انتظارات قابل درک اما غیر واقع بینانه اند.

چرا مردان پس از یک روز طولانی دوست دارند پشت تلویزیون لم بدهند اما زنان به تمیز کردن خانه می پردازند

درست همان طور که زنان نمی توانند همه کارها را بکنند ، مردان هم نمی توانند. زنان امروز دو برابر مادرانشان بار بر دوش خود دارند. آن ها نه تنها فشارهای احتماعی و اقتصادی جدید کار در بیرون از خانه را تحمل می کنند ، بلکه به حکم ژن های خود به آشیان سازی علاقه مندند. غریزه توجه و مراقبت و ساختن آشیانه ، نیازها و معیارهای جدیدی برای زنان خلق کرده است.

چرا مردان پس از یک روز طولانی دوست دارند پشت تلویزیون لم بدهند اما زنان به تمیز کردن خانه می پردازند
چرا مردان پس از یک روز طولانی دوست دارند پشت تلویزیون لم بدهند اما زنان به تمیز کردن خانه می پردازند

بیشتر مردان خواهان خانه ای مرتب و زیبا هستند ، اما بسیاری از آنها ممکن است پا به خانه ای بگذارند که کسی به آن رسیدگی نکرده است. مرد در این زمان می خواهد استراحت کند و به تماشای تلویزیون بنشیند. در دنیای مردانه ، استراحت و آرامش پیدا کردن مهم تر رسیدگی به کارهای خانه است. بعد از یک روز طولانی کار در بیرون از منزل ، مرد وقتی به خانه می رسد نفس عمیقی می کشد و میخواهد استراحت کند.

زن وقتی به خانه برمیگردد فشار عصبی بیشتری پیدا میکند. تمام سلول های بدنش می گوید : ” قبل از استراحت باید خانه را مرتب کنم.”

زن حتی اگر بخواهد استراحت کند ، نمی تواند. ذهنش درگیر معیارهایی است که باید رعایت شود . این مطلب در مورد زنانی که بیرون از خانه کار میکنند نیز مصداق دارد. در ذهن زن فهرست بلند بالایی از کارهایی که باید انجام شود وجود دارد. تا زمانی که کارش را تمام نکرده ، استراحت کردن برایش دشوار است و نمی تواند کاری را به صرف آن که از آن لذت می برد انجام دهد.

نکاتی پیرامون ازدواج : زنان و مردان باید از یکدیگر حمایت کنند

زنان مدیر عامل خانه خود هستند. خانه را سازماندهی میکنند و مشخص می نمایند چه کاری باید صورت گیرد. زن باید متوجه شود چه کاری لازم است انجام شود ، و براین اساس کمک های همسرش را فهرست کند. اغلب شوهرها سرانجام کاری را که از آنها خواسته می شود انجام دهند ، اما در ذهن مردان فهمیدن این که کاری باید صورت بگیرد دشوار است. گاهی انجام دادن کارها با غرولند فراوان همراه است ، و در بسیاری از مواقع کار به جایی می کشد که زن احساس میکند اگر خودش آن کار را انجام راحت تر است. زنان متوجه نمی شوند که چرا همسرانشان از انگیزه کافی برای انجام دادن کارها برخوردار نیستند و از این حیث رنجش به دل می گیرند.

زنان پاسدار عشق ، خانواده ، و رابطه زناشویی هستند. وقتی از زن بودن استعفا می دهند و فشار عصبیی شان به حدی می رسد که نمی توانند وظایف  خود را انجام دهند و راه خود را گم می کنند. مردان می توانند رویاهای بزرگ داشته باشند ، اما زنان هستند که پایه مستحکمی ایجاد می کنند. وقتی زن شاد و راضی نباشد ، هیچ کس شاد و راضی نسیت.

برای حل و فصل این منبع اختلاف ، لازم است زن و مرد یکدیگر را بهتر بشناسند. مردان باید بدانند که زنان در چه وضعیتی به سر میبرند. زن اغلب برای انجام دادن کارهای خانه تحت فشار است. هر فشار فوق العاده ای که مرد بر زن وارد کند ، می تواند زن را با مشکلات بیشتری رو به رو سازد. هم زمان ، زنان باید بدانند و درک کنند که مردان برای این که بیشتر حمایتگر باشند ، چه کارهایی م توانند و چه کارهایی نمی توانند انجام دهند.

در مقاله قبل به علل اضطراب صبح گاهی پرداختیم. حال قرار است در این مقاله به بررسی روش هایی برای برطرف کردن و یا کاهش دادن اضطراب صبحگاهی پرداخته شود. با امیدان همراه باشید تا بدانید چگونه اضطراب صبحگاهی را متوقف کنیم بیشتر…

اضطراب صبحگاهی بسیار شایع است. این اضطراب تعریف بالینی ندارد، اما بیشتر مردم آن را اضطرابی می‌دانند که بلافاصله بعد از بیداری به سراغ‌شان می‌آید یا اضطرابی است که در ساعت اولیه‌ی بیداری یا بعد از آن ایجاد می‌شود. در این مقاله، به توضیح انواع مختلف اضطراب صبحگاهی، علل اضطراب صبحگاهی خواهیم پرداخت و در مقاله های بعدی سعی می کنیم بر روش های کاهش آن بپردازیم. با امیدان حضور همراه باشید. بیشتر…

از نظر فنی، اضطراب، دلهره و هراسی است که به خاطر یک رویداد پیشِ رو، به انسان دست می‌دهد. ما آینده را به شکلی ترسناک برای خود پیش‌بینی می‌کنیم به طوری که این پیش‌بینی‌ها در کل بی‌پایه و اساس هستند. در زندگی روزمره، علائم جسمی و روانی اضطراب را می‌توان در مواردی مانند بالا رفتن تپش قلب، عدم تمرکز در کار و تحصیل، اختلالات خواب و بدخُلقی با خانواده، دوستان و همکاران یافت. در مقاله ی حاضر قصد داریم به بررسی درمان اضطراب با این 15 روش موثر بپردازیم. پس با امیدان حضور همراه باشید. بیشتر…

بیش‌تر مردم تفاوت استرس و اضطراب را نمی‌دانند و گمان می‌کنند هر دو یک چیز هستند. پیش‌تر با استرس و اضطراب آشنا شدیم. استرس و اضطراب دو اختلال روانی جدا از هم هستند. اما بسیاری از مردم میان این دو اختلال تفاوتی نمی‌بینند. شاید دلیل این‌که مردم تفاوتی بین استرس و اضطراب نمی‌بینند این باشد که نشانه‌های جسمانی که در هنگام استرس و اضطراب حس می‌کنند همسان است. می‌بینید مردم واژه‌هایی مانند استرس سخنرانی و اضطراب سخنرانی را به کار می‌برند؛ اما آیا می‌توان این واژه‌ها را به جای هم به کار برد؟ در این نوشته از سایت امیدان حضور به عنوان مرجع علوم روانشناسی، شما را با تفاوت استرس و اضطراب آشنا خواهم کرد تا بتوانیم مرز میان این دو اختلال روانی مهم را بشناسیم. بیشتر…

یافتن تعریفی جامع برای اضطراب مانند بسیاری از حالات عاطفی کار مشکلی است و متخصصان هر یک تعریف خاصی را ارائه نموده اند شاید بتوان گفت که بیشترین تحقیقات انجام شده درباره اضطراب توسط روان شناسان انجام گرفته است و آنان از بین حالات عاطفی انسان بیش از هر حالت دیگری به مطالعه اضطراب پرداخته اند . پروفسر راس ross دلیل دشوار بودن توصیف حالات عاطفی را اینگونه بیان می کند معمولآ شیوه یادگیری لغات در دوران کودکی یک تجربه درونی و کاملآ اتفاقی است از این طریق فرد برای رویدادها ، برچسب های مقتضی و مناسبی را پیدا می کند . بیشتر…

ما معمولا کلمه رفتار را در معنایی بسیار محدود به کار میبریم. فرهنگ لغت من رفتار را راه هدایت خود تعریف میکند. این تعریف را میپذیرم ، اما مایلم این راه را بسط دهم. از نظر تئوری انتخاب این کلمه بسیار مهم است. چهار جز لاینفک وجود دارد که با هم راه هدایت خودمان را تشکیل میدهند. اولین جز فعالیت است ؛ وقتی درباره رفتار می اندیشیم اغلب فعالیت هایی چون راه رفتن حرف زدن یا خوردن را در نظر داریم.  جر دوم تفکر است ؛ ما همیشه درباره چیزی فکر می کنیم. جز سوم احساس است ؛ هنگام رفتار همیشه احساسی هم داریم. جز چهارم فیزیولوژی است ؛ مثل ضربان قلب در جریان خون ، تنفس شش ها و شیمی اعصاب مربوط به عمل مغز.

از آنجا که تمام این اجزا هم زمان کار میکنند ، تئوری انتخاب به کلمه رفتار صفتی می افزاید و آن را رفتار کلی مینامد. کلی نامیده شده چون که پیوسته مرکب از چهار جز است ؛ عمل ، تفکر ، احساس و فیزیولوژی همراه با تمام اعمال ، افکار و احساسات. در حال خواندن این نوشتار ، شما نشستن ، ورق زدن کتاب ، حرکت سر و چشم را انتخاب میکنید و این فعالیت شماست. همین طور شما درباره آنچه میخوانید فکر میکنید وگرنه نمی توانستید بفهمید چه نوشته شده است. در عمل وقتی که عمل میکنید ، پیوسته در حال تفکرید و بالعکس ، زیرا این دو با هم اند. بسیاری اوقات آنها را با هم ترکیب میکنیم و در یک کلمه میگوییم : انجام دادن.

ویلیام گلاسر
ویلیام گلاسر

وقتی میگوییم : دارم کاری را انجام میدهم ، تقریبا همیشه ترکیب خاصی از تفکر و عمل را در نظر داریم . شما همیشه احساسی خاص دارید.همیشه از لذت یا درد باخبرید. احتمالا همین الان شاید زیاد این احساس را ندارید ، اما حداقل موافق یا مخالف با این فکر هستید که مصیبتتان را انتخاب میکنید یا درباره آن فکر میکنید و فکر کردن همیشه با نوعی احساس همراه است. شما همیشه احساسی دارید ، حتی اگر بسیاری اوقات به آنچه احساس میکنید ، توجهی نداشته باشید. در عین حال قلب شما می زند ، نفس میکشیدو مغز شما کار میکند ؛ یعنی همیشه فیزیولوژی مربوط به انتخاب شما در عمل ، فکر و احساس ، یعنی رفتار کلی شما وجود دارد.

حال که تعریف مفهوم رفتار کلی ارائه شد ، شاید راحت تر بتوان این مطلب رت منتقل کرد که وقتی گلاسر از انتخاب احساسات سخن میگوید ، منظورش چه چیزی میباشد

گلاسر در رابطه با احساسات از نقطه نظر تئوری انتخاب می نویسد :

انتخاب رفتار از نگاه گلاسر

اگر خوب توجه کنید ، به سادگی در میابید که ضمن خواندن این نوشتار احساس خاصی دارید. البته آن آگاهی به این معنا نیست که شما انتخاب میکنید آنچه را که احساس می نمایید ، ممکن است بگویید که ، از احساساتم آگاهم اما آنها را طبیعی تلقی میکنم. من از انتخاب آنها آگاه نیستم و من مطمئنا آگاه نیستم که وقتی ناشادم ، این ناشادی را انتخاب میکنم. اگر به ادعای شما ، انتخابی داشتم ، مطمئنا مصیبت را انتخاب نمیکردم. اما اگر این گفته درست بود ، دیدن یک روانپزشک معنی نمی داشت.

اگر نمی توانستید راجع به احساستان انتخابی داشته باشید ، صحبت راجع به زندگی و مشکلتان چه فایده ای میداشت؟ توضیح من از اینکه چرا معتقدید بر چگونگی احساس خود کنترلی ندارید ، آن است که شما نسبت به آنچه احساس میکنید کنترل مستقیمی ندارید ، اما نسبت به تفکر و عمل خود این کنترل مستقیم را دارید.

در نتیجه چنانچه شخص افسرده ای به من مراجعه کند ، معنی ندارد که به ایشان بگویم شاد باش! هیچ کس نمی تواند مستقیما انتخاب کند که احساس بهتری بیابد. این انتخاب مانند انتخاب یک رفتار فعال مثل تنیس یا رفتار فکری مثل بازی شطرنج نیست. اما در صورتی که شما مفهوم رفتار کلی را بپذیرید و چهار عنصر آن را جدایی نا پذیر بدانید ، آن وقت در می یابید با اینکه کنترل مستقیمی بر چگونگی احساس خود ندارید ، کنترل غیر مستقیم بسیاری نه تنها بر چگونگی احساس خود ، بلکه بر فیزیولوژی رفتار خویش هم دارید.

با وجود اینکه تمام چهار جز رفتار همیشه در یک رفتار کلی دخیل اند ، اما کنترل مستقیم شما فقط بر اعمال و افکار شماست.  ممکن است بگویید :

گاهی اوقات به نظر می رسد بر افکار خودم هم کنترل ندارم زیرا نمی توانم یک فکر تکراری را از ذهنم دور کنم. تعبیر من این است که شما تکرار آن فکر را انتخاب میکنید ، که در عین مصیت بار بودن بر برخی از جبنبه های زندگی تان کنترلی بهتر از انتخاب هر فکری دیگر به شما می دهد. این اندیشه که همیشه می کوشید بهترین انتخاب را انجام دهید ، در درک رفتار کلی بسیار اساسی است.

مشاوره و درمان ویلیام گلاسر ، واقعیت درمانی نام دارد. این روش مبتنی است بر تئوری انتخاب و بر توسعه روابط موجود تاکید میورزد .تقریبا همیشه روایط گذشته را کنار می گذارد و برای موفقیت بر ایجاد روایط مطلوب بین درمانگر و درمان جو تکیه میکند.

در جریان درمان ، گلاسر اشاره به این نکته دارد که ممکن است زمانی از جلسه ، شامل ارائه توضیحات درباره تئوری انتخاب برای مراجعان هم بشود. برای مثال در رابطه با یکی از مراجعانش که برای درمان افسردگی خویش به مطب گلاسر آمده بود ، زمان زیادی را به صحبت کردن درباره انتخاب افسردگی اختصاص داد. کلمه انتخاب ، این فکر  را در ذهن مخاطب ( که در اینجا مراجع یا درمانجو میباشد ) تداعی میکند که گویا مصیبتی که برسرشان آمده را خوشان انتخاب کرده اند. گلاسر در این رابطه مینویسد :

“آنچه تعجب بیشتر افراد را بر می انگیزد این ادعای من است که آنها مصیبت خویش را که از آن می نالند خود انتخاب میکنند. و این فکر بسیار متفاوت است با آنچه بیشتر افراد به آن معتقدند ؛ بخصوص کسانی که در پی کمک روان شناختی بودند و نشانه های رنج آور خویش را افسردگی می نامیدند.”

شرح افسردگی از نظر گلاسر

در ادامه گلاسر ، به شرح افسردگی انتخابی می پردازد :

“وقتی دچار افسردگی می شویم به این موضوع اعتقاد پیدا میکنیم که قربانیان احساسی هستیم که بر آن کنترلی نداریم ، وقتی مدتی طولانی به شدت افسرده باشیم ، این انتخاب معمولا افسردگی بالینی نامیده می شود و یک بیماری روانی تلقی می گردد. از اعتقادات کنونی این است که بیماری روانی در اثر عدم تعادل شیمی مغز ایجاد می شود. بیماران برای تصحیح این عدم تعادل و احساس بعتر ، نیازمند مصرف داروهای موثر در مغز هستند و برای افسردگی های زیاد پزشکان فورا از دارویی چون “پروزاک” استفاده میکنند.”

گلاسر معتقد است که معمولا مراجعان افسردگی را انتخاب میکنند تا با موقعیت موجود کنار بیاند و یک درمانگر ، میبایست با وادار ساختن مراجعین به انتخاب های بهتر ، بدون نیاز به دارو به آنها کمک کند.وقتی  بخواهیم انتخاب یک رفتار رنج آور مثل افسردگی را متوقف کنیم انتخاب ما این گونه خواهد بود :

1-آنچه را که میخواهیم تغییر دهیم 2- آنچه را که انجام میدهیم تغییر دهیم 3- هردو را تغییر دهیم.

افسردگی در تئوری انتخاب ویلیام گلاسر
افسردگی در تئوری انتخاب ویلیام گلاسر

گلاسر به مواردی اشاره میکند که افسردگی به درمان منتهی شده است. او چنین استدلال میکند که این افراد به هنگام انتخاب افسردگی ، انتخاب های به مراتب ایده آل تری را هم داشته اند. اگر این مراجعان از همان ابتدا قادر بودند که این انتخاب های بهتر را انجام دهند ، در نتیجه میتوان نتیجه گیری کرد که هیچگونه بیماری روانی در آنها وجود نداشته و هیچ اشکالی در مغز آنها نبوده که این توانایی انتخاب های بهتر را از آنها بگیرد.

گلاسر معتقد است که انتخاب افسردگی روانی ، هر قدر شدید و طولانی باشد ، یک بیماری به حساب نمی آید. مانند رفتار های دیگر ما ، آن هم یک انتخاب است. البته انتخابی مستقیم ، چون راه رفتن و حرف زدن نیست . اما وقتی که مفهوم رفتار کلی را درک کنید خواهید دید که کل احساسات ما ، اعم از مطلوب و نامطلوب ، انتخابی مستقیم اند.