هر پدر و مادری که تا کنون در مشاوره روانشناسی کودک ، ملاقات کرده ام ، با تمام یا برخی از چهار مورد زیر ، رو به رو شده اند ؛ که می تواند سال های نوپایی را دشوارتر سازد.

ما آن طور که باید و شاید از کمک و راهنمایی کافی برخوردار نیستیم

ایده کلی خانواده هسته ای (خانواده ای تنها متشکل از پدر و مادر و بچه ها) اختراعی جدید است. در حقیقت یکی از بزرگ‌ترین تجربیات در تاریخ بشر است. پیشینیان ما همیشه در قالب خانواده های گسترده زندگی می کرده اند. (آن ها در کنار پدربزرگ ها و مادربزرگ ها ، عمه ها ، خاله ها ، عموها ، دایی ها و … روزگار می گذراندند.)

هزاران سال ، پدر ها و مادرها اهالی دهکده را وادار می کردند به آنها کمک کنند. در حقیقت ، وقتی افراد متعلق به فرهنگ های قدیمی تر چیزهایی درباره خانواده های پراکنده می شنوند ، مات و مبهوت می مانند و می گویند: حتما جدی نمی گید! چطور می توانید بچه ای را بدون کمک مادر ، خواهر ها ، عمه، خاله و دوستان تان بزرگ کنید.

در حال حاضر ، ما بیش از پیش ترک یار و دیار می کنیم ، بچه های بزرگ‌تر کمتری برای کمک به خودمان داریم ، همسایه ها را نمی شناسیم  و از اعضای خانواده های تک سرپرست یا خانواده هایی هستیم که در آنها پدر و مادر به منظور امرار معاش تمام وقت کار می کنند.

مطمئنا ما از امکانات مدرن بسیاری (مثل اتومبیل و ماشین لباسشویی) برخورداریم ، اما آن ها نمی توانند جای خالی خانواده ، همسایه ها  و دیگر اعضای جامعه را پر کنند. تعجبی ندارد که پدر و مادر ها احساس ناامیدی و اندوه می کنند. ما نیز همین احساس را داریم! وقتی شما به این احساسات مخرب ، برخی گرایشات مدرن مثل رفتن به رستوران ، خرید اینترنتی ، پست الکترونیک  و مکالمات تلفنی را اضافه می کنید ، پر واضح است که شاهد زندگی در جهانی هستیم که داریم روز به روز بیشتر از یکدیگر فاصله می گیریم.

حاصل این تعییرات چیست؟ عجیب اینجاست که پدرها و مادرهای امروزی در مقایسه با نسل های قبلی ، ساعات بیشتری را به کار اختصاص می دهند. زیرا آن ها یا باید هفت روز هفته را بدون هیچ کمکی از جانب دیگران صرف اداره فرزندان شان کنند یا باید تمام روز کار کرده و بعد به خانه برگردند و در خانه نیز با انبوهی از کارهای روزمره به انجام نرسیده مواجه شوند.

از نظر مشاوره روانشناسی کودک ، امروزه چالش تربیت فرزند ، چالشی عظیم است ، زیرا برخلاف پدرها و مادرهای نسل قبل که اغلب از خواهرها و برادرهای کوچک‌تر از خودشان مراقبت می کردند ، یا عهده دار کار مراقبت از بچه های همسایه ها بودند. بیشتر ما تجربه کمی در زمینه تربیت فرزند داریم. ما آموزش های ضمن خدمت می بینیم ، و گواهینامه رانندگی می گیریم ، اما وقتی پای مراقبت از فرزند به میان می آید، تصور می کنیم که خودمان علامه دهر هستیم.

پیشنهاد می کنیم بخوانید :   خلاقیت خود را شکوفا کنید

بنابراین لطفا یک کف مرتب برای خودتان بزنید. اگر از یک پیشخدمت یا پرستار بچه کمک بگیرید، آدم بزدلی نیستید. اگر نهار را همراه با یکی از دوستان تان در خارج از خانه بخورید یا به یک کلاس ورزش بروید ، آدم خودخواهی نیستید. بسیاری از پدرها و مادرها با همین احساس گناه ، تیشه به ریشه خودشان می زنند. به خاطر تمام کارهای خوبی که در حال انجامش هستید ، به  خودتان نمره خوبی بدهید و کمی هم به خودتان کمک بکنید.

کشمکش های روزانه می تواند به بروز احساس شکست در ما بیانجامد

وقتی بچه مان خوب رفتار می کند ، حسابی به خودمان افتخار می کنیم ، بنابراین طبیعی است که وقتی رفتار بدی از او سر می زند ، در قبال آن احساس مسئولیت کنیم. اما قبل از این که بدون فوت وقت درباره خودتان حکم بدهید ، به خاطر داشته باشید که محدودیت زدایی از جانب نوپایان امری کاملا طبیعی است. شما چه یک مدیر اجرایی با سابقه باشید، چه یک تیمسار ارتش ، باز هم کودک تان بر آن می شود تا قوانین را زیر پا بگذارد. همه ما گاهی اوقتات درگیر مشکلاتی چند می شویم ، اما شکست خوردن گاه به گاه از ما یک بازنده نمی سازد. شکست خوردن بخشی طبیعی در زمینه تربیت فرزند است و می تواند بر سرعت ما در نیل به موفقیت بیافزاید. بنابراین آرام باشید و بیاموزید که اشتباهات خود را آسان گرفته و با شوخ طبعی از کنار آن ها بگذرید. چه باور کنید و چه باور نکنید ، این سال های نوپایی در یک چشم برهم زدن خواهد گذشت و روزی می رسد که دل تان برای چنین سال هایی و تکرار دوباره آن تنگ می شود. نفس عمیقی بکشید و بدانید عشق ، احترام و راهنمایی های شما کمک خواهند کرد تا این دوران را همرا با کودکی شاد ، با اعتماد به نفس و دوست داشتنی به پایان برسانید.

اما یک مورد دلگرم کننده دیگر : نوپایان بیشتر عصبانیت های شان را برای پدرها و مادرهایشان نگه می دارند. ما همان کسانی هستیم که نوپایان در کنارمان احساس امنیت بیشتری می کنند. بنابراین می توانید بدخلقی های این دوست کوچک بدوی خود را نوعی چاپلوسی و تملق تلقی کنید.

نوپایان می توانند با اعمال و رفتارشان «ما را از کوره در ببرند.»

نوپایان راهی برای عصبانی کردن ما دارند. آن ها با کارهای شان می توانند عکس العمل های درونی شدیدی در ما ایجاد کنند که غالبا منطقی در پس آن ها وجود ندارد. گاهی اوقات ، به قدری عصبانی می شویم ، که به اصطلاح نمی توانیم درست فکر کنیم یا کنترلی روی آنچه به زبان می آوریم نداریم و هرچه بیشتر عصبانی می شویم ، بیشتر شبیه انسان های اولیه رفتار می کنیم.

پیشنهاد می کنیم بخوانید :   کنترل خشم در رابطه‌ی زناشویی

به راستی مهم ترین دلیلی که باعث می شود هنگام رویارویی با نوپایان ، کنترل خود را از دست بدهیم چیست؟ رفتار آن ها غول های خفته درون مان را ، که یادگار گذشته های دور هستند ، نشانه می روند.

یعنی: رفتارهای کودکان ما ممکن است امواج ناگهانی خاطرات را آزاد کنند. گاهی اوقات این خاطرات می توانند بی نظیر و استثنایی باشند. به عنوان مثال ، تماشای کودک تان که در حال لیس زدن کاسه است ، ممکن است خاطره دلنشین شیرینی پختن به همراه مادر را به یادتان بیاورد. گاهی اوقات خاطرات می توانند شدیدا ناراحت تان کنند. بخش هایی از تجربیات دردناک گذشته که در اعماق ذهن ما جای گرفته اند، منتظر یک کاتالیزور هستند تا دوباره بیدار شوند. مثلا سیلی خوردن از کودک دو ساله تان ، ناگهان همان احساس دردی را در شما بیدار می کند که در کودکی تجربه اش کرده بودید ، آن هم زمانی که از پدرتان سیلی خوردید (یا حتی می تواند یاد آور همین چند روز پیش باشد که رئیس تان به شما توهین کرد) زمانی که سوپ را روی لباس تان می ریزید ، اگر کودک تان به شما بخندد ، ممکن است دچار همان رنجش شدیدی بشوید که یا هنگام ریشخند شدن توسط همکلاسی های تان دچار آن شده بودید و یا هنگام تحقیر شدن از جانب مادربزرگ که کاری جز طعنه و کنایه زدن بلد نبود.

بیشتر اوقات ، بدون هیچ خاطره مشخصی عکس العمل نشان می دهیم . اما اگز ناگهان احساس عصبانیت ، رنجش یا دلخوری کردید ، مسلم بدانید که رفتار کودکتان به برخی تجربیات به شدت ناراحت کننده اخیرتان تلنگر زده است.

یادتان باشد ، زمانی که ناراحت یا عصبانی می شویم ، نیمکره منطقی چپ مغز از کار می افتد و نیمکره احساسی راست مغز زمام امور را در دست می گیرد. به همین دلیل است که در بحبوحه اتفاقات ، بهتر است فراموش کنید که کودکتان به عمد سعی در آزار یا تحقیر شما دارد. اگر کودک شما تف می کند ، چنگ می زند و سرپیچی می کند ، بدانید که همه این ها رفتارهای بدوی یک فرد کوچک نابالغ و تربیت نشده است که در کنترل رفتارهایش مشکل دارد ، و هنوز یاد نگرفته است که چگونه برای احساسات دیگران ارزش قایل شود و آن ها را درک کند.

هیچ پدر و مادری نمی خواهند سر بچه های شان فریاد بزنند ، اما اگاهی اوقات خشم شان به یک باره فوران می کند. من نمی خواهم احساسات تان را نادیده بگیرید ، اما اصلا درست نیست که خشم تان را جلوی فرزندتان بروز دهید. فرزند شما نمی تواند مثل یک غارنشین رفتار نکند ، اما شما می توانید و باید این گونه رفتار نکنید. این مسئولیت شماست که نهایت سعی خودتان را بکنید تا هرگز با توسل به خشونت فیزیکی یا واژه های ناراحت کننده به کسی حمله ور نشوید.

پیشنهاد می کنیم بخوانید :   افسردگی دوران بلوغ در نوجوانان : علایم

نفس بکشید ؛ خودتان را ببخشید (همه ما دردهای کهنه ای داریم که منجر به بروز عکس العمل های شدید در ما می شوند) و سعی کنید بفهمید که عصبانیت شدید از کجا نشات گرفته است. در ذهن خود به مرور اتفاقاتی بپردازید که به بروز خشم منجر شده اند ، می توانید آنها را در دفتری بنویسید. عصبانیت ممکن است نشانه واکنش اولیه نسبت به رفتار بد کودک تان باشد ، اما خشم معمولا مثل صدفی است که احساسات درونی تر ما ؛ مثل ترس ، آسیب شرم یا خیانت را می پوشاند.

سعی کنید آن آسیبی را که زیر عصبانیت شما پنهان شده است ، پیدا کنید. حرف یا رفتار دخترتان ممکن است شما را سخت عصبانی کند ، اما او کسی نیست که در گذشته به شما آسیب رسانده است. آیا می توانید از تجربه جدیدی سخن بگویید که چنین احساساتی را در شما برانگیخته است؟ یاد آوری خاطرات به شما امکان می دهد تا از توانایی‌های بالغ خود برای تجزیه تحلیل این احساسات استفاده کرده و آن ها را از منظری مناسب بررسی کنید. خیلی از مواقع کمک گرفتن از یک مشاوره روانشناسی کودک ایده فوق العاده‌ای می تواند باشد.

به محض این که پی بردید چه احساسی زیر عصبانیت شما نهفته است ، تنها یک دقیقه کافی است تا درک کنید چنین رفتاری که در زمان کودکی با شما شده است ، چقدر ناعادلانه بوده. اما اگر بتوانید کسانی که موجبات ناراحتی شما را در گذشته فراهم آورده اند عفو کنید ، هم انسان شادتری خواهید شد ، و هم پدر و مادر بهتری.

سرشت ما ممکن است با سرشت فرزندان مان در تضاد باشد

در نوشتاری جدا ، تحت عنوان مشاوره روانشناسی کودک در تشخیص سرشت (شخصیت) نوپایان به این موضوع پرداختیم که چگونه سرشت کودک خود را با آزمونی ساده تشخیص دهیم. شماری از ما کاملا در دام بچه های مان می افتیم. روان شناسان باوری دارند برای نشان دادن این نکته که سرشت یک پدر و مادر چقدر خوب با سرشت فرزندشان برابری می کند. به گفته آنها ، برخلاف باور عموم درباره دو نفری که به یکدیگر عشق می ورزند ، قطب های مخالف همیشه یکدیگر را جذب نمی کنند.

دیدگاه خود را بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد. موارد ضروری ستاره زده شده اند *