راز برقراری ارتباط کلامی با یک فرد عصبانی و آشفته تحت عنوان “قانون فست فود” میباشد. بخش اول این قاون چنین است: «هرکسی که بیشتر آشفته و عصبانی است اول از همه صحبت کند؛ طرف مقابل فقط شنونده باشد ، حرفی را که به او می زنند تکرار کند ، و فقط بعد از طی همه این مراحل است که نوبت به صحبت کردن او می رسد.» بخش دوم قانون فست فود میگوید:«آنچه شما به یک آدم آشفته عصبانی میگویید ، به اهمیت شیوه ای که آن کلام را به او بیان می دارید ، نیست.»

این قاون را میتوان در  مشاوره روانشناسی و مشاوره روانشناسی کودک و حتی در مشاوره روانشناسی خانواده  نیز به کار بست. برای مثال در روانشناسی کودک، ما این مورد را همیشه توصیه میکنیم که زمانی که شما می خندید ، به دنبال شما نوزادتان هم می خندد و شما نیز خنده ای به او تحویل  میدهید. او قان و قون می کند ، شما هم قان و قون می کنید ، بعد در حالی که او از شادی در پوست خود نمی گنجد ، به قان و قون کردن خود ادامه میدهد. این پایکوبی کوچک ، نخستین جملاتی است که کودک شما بر زبان می راند. این عمل-عکس العمل ساده که شامل با حوصله گوش دادن و بعد با حوصله جواب دادن است ، الگوی اصلی ارتباطات کلامی تمام انسان ها است. این پایکوبی هنگامی که کودک نو پای تان خوشحال است ، بسیار ساده و خود به خودی صورت می گیرد. اما وقتی خلقش تغییر کره و عصبانی می شود ، خودتان نیز به راحتی درگیر می شوید ، خونسردی تان را از دست می دهید و رفته رفته از هم می پاشید .

طرز صحیح برخورد با فرد عصبانی از نظر مشاوره روانشناسی خانواده

هر وقت با آدمی که آشفته و عصبانی است صحبت می کنید ، همواره ابتدا احساسات او را بازگو کنید… یعنی درست قبل از این که بخواهید نظرات خود را به او تحمیل کرده یا نصیحتش کنید. به عبارت دیگر قانون برای صحبت با آدم عصبانی به شرح ذیل است : کسی که بیشتر عصبانی است ، اول از همه صحبت کند (حالی کردن عصبانیت زمان بیشتری را طلب می کند) طرف مقابل صبورانه گوش بدهد و احساسات او را با دقت و توجه تکرار کند :«عجب! کاری که اون انجام داده واقعا عصبانی است کرده!» . تنها بعد از این مرحله است که طرف مقابل باید شروع به صحبت کرده و درباره اتفاقاتی که رخ داده اظهار نظر کند.

پیشنهاد می کنیم بخوانید :   شرم والدین در خصوص سوالات کنجکاوانه کودکان و نوجوانان

در فروشگاه های زنجیره ای غذاهای فست فود ، کسی که گرسنه تر است اول از همه شروع به سفارش دادن می کند. میان پدرها و مادر ها و فرزندان شان (یا در جریان گفتگویی میان دونفر) فردی که عصبانی تر است – یعنی :«فردی که نیازمند توجه بیشتر است» – اول از همه صحبت میکند. این از بخش اول قانون فست فود.

آیا واقعا رعایت کردن نوبت تا این اندازه مهم است؟ صد در صد! زیرا افراد مضطرب و سراسیمه شنونده های بسیار بدی هستند. حالات هیجانی  تند (مثل عصبانیت و ترس) اذهان باز ما را بر روی همه چیز می بندند. اما یک بار که احساسات مان را بروز بدهیم – و بر آنها صحه گذارده شوند – ذهن ما دوباره بر روی همه چیز باز می شود و می توانیم بار دیگر به پیشنهادات خوب کسانی که دوستمان دارند توجه کنیم.

زمانی که احساسات ابراز شده طرف مقابل تان را تکرار می کنید ، آن چیزی که می گویید (کلمات شما) به اندازه اهمیت چگونگی ادای آن (لحن صدای شما ، حالت چهره و حرکات سر و دست تان ) نمی باشد. و این بخش دوم قانون فست فود است. بسیاری از پدرها و مادر ها می گویند که این قاون یکی از مهمترین مهارت های تربیت فرزند (و البته خانواده) است ، که تا به حال آموخته اند.

مثال هایی کاربردی برای آرام کرد فرد عصبانی

تصور کنید که خانمی به خاطر از دست دادن بخشی از اسناد کاری اش بسیار سراسیمه و مضطرب است. او به مادرش تلفن می زند و گریه کنان می گوید : «مامان ، احساس می کنم خیلی آدم احمقی هستم! من تعداد زیادی از اسناد مهم اداره رو توی رستوران جا گذاشتم! اگه رییسم بفهمه سرم رو از تنم جدا میکنه!» بلافاصله مادر صحبت او را قطع میکند و می گوید : «عیب نداره ، عزیزم . مطمئنم که درک میکنه چه اتفاقی افتاده. حالا گوش کن ببین دیروز برام چه اتفاق جالبی افتاد . حتما کلی میخندی…»

پیشنهاد می کنیم بخوانید :   چطور رابطه مان را با کودک بهبود ببخشیم

او ، از سر استیصال گریه سر میدهد و می گوید :«مادر ، واقعا نفهمیدی چی گفتم!» این مادر برای تسکین ناراحتی دخترش عجله داشت ، بنابراین خیلی سریع کوشید تا حواس او را پرت کند و اصلا به عصبانیت او اعتنایی نکرد . درست مثل همان سفارش گیرنده ای که در رستوران مک دونالد خطاب به شما می گوید :«می شه پنج دلار ، لطفا برید جلو تا ماشین بعدی بیاد» ، به جای آن که ابتدا سفارش شما را تکرار کند تا مطمئن شود درست متوجه شده است یا نه؟ البته ما هرگز نمی خواهیم که عزیزان مان غمگین باشند. اما شکست در درک احساسات آن ها ، باعث می شود بیشتر احساس تنهایی کنند، فکر کنند به آنها بی اعتنایی شده ، و حتی بیشتر عصبانی شوند!

حال چه می شد اگر مادر با این مسئله به  گونه ای دیگر برخورد می کرد؟ چه میشد اگر ابتدا با خونسردی به حرف دخترش گوش می کرد و بعد احساسات او را عینا تکرار می کرد ، قبل از این که کاری کند تا به اصطلاح حواس دخترش را پرت کند؟ به مکالمه زیر توجه کنید :

«مادر ، احساس میکنم که خیلی آدم احمقی هستم! من تعدادی از اسناد مهم اداره رو توی رستوران جا گذاشتم! اگه رئیسم بفهمه ، سرم رو از تنم جدا میکنه »

«وای نه!»

«رئیس من خیلی تند و خشنه ، می دونم دوباره سرم داد می زنه.»

«پس تعجبی نداره که الان تا این حد تاراحت و عصبانی هستی.»

«همینطوره ، من برای این گزارش دو هفته وقت گذاشته بودم!»

پیشنهاد می کنیم بخوانید :   4 راه برای غلبه بر خجالت

«واای! این همه زحمت کشیده بودی !»

«مادر به خاطر همدردی ات ممنون ، به هرحال سعی میکنم یه جوری از پس این مشکل بر بیام.»

«تو می دونی که همیشه هرکاری از دستم بر بیاد برات انجام میدم. حالا گوش کن ببین دیرو چه اتفاقی برای من افتاد ، حتما از خنده روده بر می شی…»

وقتی ناراحت هستیم ، اولین چیزی که از دوستان مان انتظار داریم ، این است که عاشقانه و با دقت به صحبت های ما گوش دهند. درست مثل یک پیشخدمت که سفارش ما را تکرار می کند («بسیار خوب ، ساندویچ همبرگر و سیب زمینی سرخ کرده؟») توجه عمیق از جانب یک دوست باعث می شود احساس کنیم که درک مان کرده و به ما احترام گذاشته . به همین خاطر است که بیشتر اوقات نصایحی را که به ما می شود به جان می خریم ، از اطمینان خاطر آن ها دلگرم می شویم ، و از تلاش هایشان برای این که به نوعی حواس مان را پرت کنند ، قدر دانی میکنیم.

دیدگاه خود را بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شد. موارد ضروری ستاره زده شده اند *