مفهوم رفتار کلی در نظریه ویلیام گلاسر

بهمن 2, 1396 1:30 ب.ظ بدون نظر روانشناسی, مقالات

ما معمولا کلمه رفتار را در معنایی بسیار محدود به کار میبریم. فرهنگ لغت من رفتار را راه هدایت خود تعریف میکند. این تعریف را میپذیرم ، اما مایلم این راه را بسط دهم. از نظر تئوری انتخاب این کلمه بسیار مهم است. چهار جز لاینفک وجود دارد که با هم راه هدایت خودمان را تشکیل میدهند. اولین جز فعالیت است ؛ وقتی درباره رفتار می اندیشیم اغلب فعالیت هایی چون راه رفتن حرف زدن یا خوردن را در نظر داریم.  جر دوم تفکر است ؛ ما همیشه درباره چیزی فکر می کنیم. جز سوم احساس است ؛ هنگام رفتار همیشه احساسی هم داریم. جز چهارم فیزیولوژی است ؛ مثل ضربان قلب در جریان خون ، تنفس شش ها و شیمی اعصاب مربوط به عمل مغز.

از آنجا که تمام این اجزا هم زمان کار میکنند ، تئوری انتخاب به کلمه رفتار صفتی می افزاید و آن را رفتار کلی مینامد. کلی نامیده شده چون که پیوسته مرکب از چهار جز است ؛ عمل ، تفکر ، احساس و فیزیولوژی همراه با تمام اعمال ، افکار و احساسات. در حال خواندن این نوشتار ، شما نشستن ، ورق زدن کتاب ، حرکت سر و چشم را انتخاب میکنید و این فعالیت شماست. همین طور شما درباره آنچه میخوانید فکر میکنید وگرنه نمی توانستید بفهمید چه نوشته شده است. در عمل وقتی که عمل میکنید ، پیوسته در حال تفکرید و بالعکس ، زیرا این دو با هم اند. بسیاری اوقات آنها را با هم ترکیب میکنیم و در یک کلمه میگوییم : انجام دادن.

ویلیام گلاسر
ویلیام گلاسر

وقتی میگوییم : دارم کاری را انجام میدهم ، تقریبا همیشه ترکیب خاصی از تفکر و عمل را در نظر داریم . شما همیشه احساسی خاص دارید.همیشه از لذت یا درد باخبرید. احتمالا همین الان شاید زیاد این احساس را ندارید ، اما حداقل موافق یا مخالف با این فکر هستید که مصیبتتان را انتخاب میکنید یا درباره آن فکر میکنید و فکر کردن همیشه با نوعی احساس همراه است. شما همیشه احساسی دارید ، حتی اگر بسیاری اوقات به آنچه احساس میکنید ، توجهی نداشته باشید. در عین حال قلب شما می زند ، نفس میکشیدو مغز شما کار میکند ؛ یعنی همیشه فیزیولوژی مربوط به انتخاب شما در عمل ، فکر و احساس ، یعنی رفتار کلی شما وجود دارد.

حال که تعریف مفهوم رفتار کلی ارائه شد ، شاید راحت تر بتوان این مطلب رت منتقل کرد که وقتی گلاسر از انتخاب احساسات سخن میگوید ، منظورش چه چیزی میباشد

حتماً بخوانید  افسردگی در تئوری انتخاب ویلیام گلاسر

گلاسر در رابطه با احساسات از نقطه نظر تئوری انتخاب می نویسد :

انتخاب رفتار از نگاه گلاسر

اگر خوب توجه کنید ، به سادگی در میابید که ضمن خواندن این نوشتار احساس خاصی دارید. البته آن آگاهی به این معنا نیست که شما انتخاب میکنید آنچه را که احساس می نمایید ، ممکن است بگویید که ، از احساساتم آگاهم اما آنها را طبیعی تلقی میکنم. من از انتخاب آنها آگاه نیستم و من مطمئنا آگاه نیستم که وقتی ناشادم ، این ناشادی را انتخاب میکنم. اگر به ادعای شما ، انتخابی داشتم ، مطمئنا مصیبت را انتخاب نمیکردم. اما اگر این گفته درست بود ، دیدن یک روانپزشک معنی نمی داشت.

اگر نمی توانستید راجع به احساستان انتخابی داشته باشید ، صحبت راجع به زندگی و مشکلتان چه فایده ای میداشت؟ توضیح من از اینکه چرا معتقدید بر چگونگی احساس خود کنترلی ندارید ، آن است که شما نسبت به آنچه احساس میکنید کنترل مستقیمی ندارید ، اما نسبت به تفکر و عمل خود این کنترل مستقیم را دارید.

در نتیجه چنانچه شخص افسرده ای به من مراجعه کند ، معنی ندارد که به ایشان بگویم شاد باش! هیچ کس نمی تواند مستقیما انتخاب کند که احساس بهتری بیابد. این انتخاب مانند انتخاب یک رفتار فعال مثل تنیس یا رفتار فکری مثل بازی شطرنج نیست. اما در صورتی که شما مفهوم رفتار کلی را بپذیرید و چهار عنصر آن را جدایی نا پذیر بدانید ، آن وقت در می یابید با اینکه کنترل مستقیمی بر چگونگی احساس خود ندارید ، کنترل غیر مستقیم بسیاری نه تنها بر چگونگی احساس خود ، بلکه بر فیزیولوژی رفتار خویش هم دارید.

با وجود اینکه تمام چهار جز رفتار همیشه در یک رفتار کلی دخیل اند ، اما کنترل مستقیم شما فقط بر اعمال و افکار شماست.  ممکن است بگویید :

گاهی اوقات به نظر می رسد بر افکار خودم هم کنترل ندارم زیرا نمی توانم یک فکر تکراری را از ذهنم دور کنم. تعبیر من این است که شما تکرار آن فکر را انتخاب میکنید ، که در عین مصیت بار بودن بر برخی از جبنبه های زندگی تان کنترلی بهتر از انتخاب هر فکری دیگر به شما می دهد. این اندیشه که همیشه می کوشید بهترین انتخاب را انجام دهید ، در درک رفتار کلی بسیار اساسی است.

برچسب ها

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *